السيد جعفر السجادي
180
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
است . « 1 » در باب هيولى مشائيان گفتهاند عبارت از استعداد محض است و كسانى گفتهاند كه هيولى را دو جهت يا دو نسبت است ، جهت قوّت و جهت فعليّت چون به هر حال در هر مرحلهاى از وجود كه باشد مرحلهاى از فعليت است هر چند فعليّت ضعيف . ملا صدرا گويد : در نزديكى روزگار ما فردى از افراد كه شاغل مباحث علمى بود پيدا شد و اصرار داشت كه ثابت كند كه آب عبارت از رطوبت متراكم و ارض عبارت از يبوست متراكم است و آتش حرارت متراكم و همينطور هوا . ملا صدرا گويد اين انديشهها آنقدر شنيع است كه از سخنان نظام معتزلى شنيعتر است كه گويد : اجسام مركب از اجزاى لا يتجزى است و يا جواهر فرد . و بدين ترتيب ملا صدرا هم به مانند بسيارى از مشائيان اصولا انديشه تركب اجسام را از جواهر فرد باطل و قابل بررسى نمىداند و به مانند مشائيان جسم را مركب از هيولى و صورت مىداند و هيولى را جوهرى كه قابل صورت است معرفى كرده است . و ظاهرا ابن سينا گفته است كه قابليت و صرف استعداد نمىتواند جوهر باشد ملا صدرا گويد : نسبت قابليت به هيولى مانند نسبت فاعليت به ذات حق است و همانطور كه به برهان ثابت شد كه سلسلهء تأثيرات منتهى مىشود به مؤثر بالذات يعنى ذات مبدأ همانطور هم سلسله حاجتها منتهى مىشود به چيزى كه نفس ذات ( و صرف ) فافّه است و همانطور كه عينيت صفات با ذات در مبدأ به اين معنى است كه وجود او بذاته منشأ صفات و منبع انتزاع آنها است همينطور در اين سوى وجود عينيت استعداد و هيولى است كه عبارت از عين فقر و قصور محض است و بالجمله هيولا بالذات عبارت از استعداد كافهء صور و اعراض است و عبارت از قوهء مطلقهء جميع صور است و چنين موجودى حقيقت آن قوهاى است متقوّم برفعلى هر نوع فعليّت و مادهاى است متحصّل به هر تعيّن ، استمرار و بقاى آن ملازمه است با مطلق صور . « 2 » جسم از آن جهت كه جسم است داراى وجود اتصّالى و هم صورت عينيّه است و آن جهت فعليّت جسم است . و از طرفى داراى استعداد قبول فصل و وصل و امورى كه فاقد است و در عين حال قابل آنها مىباشد ، هست . مانند حركت ، حرارت و غيره . و صور نوعيه مكمل آن بالقوه است يعنى قابل صور نوعيه است كه از نفس يا صورت نباتى تكامل يابد و صورت انسانى و يا نفس ناطقهپذير و بالجمله هر جسمى يك جنبهء فعليّت دارد و يك جنبه قوت كه قوتها بسيارند ، كه همان استعداد پذيرش صورتهاى نوعيهء بسيار باشد و بالجمله جهت جود فعلى آن در هر مرتبهاى كه باشد و با جهت وجود استقبالى آن تفاوت دارد . هيولى عبارت از همان جهت استعداد و قبول صورتها است و قابل اتصّال و انفصال است پس هيولاى اول براى جسم طبيعى فى ذاته بما هى بالقوه عينا بالفعل و بما هى بالفعل ، بالقوه است براى مراتب بعد و هر مرحله همينطور است هم بالفعل است و هم به نظر مراتب كمالات بعدى بالقوه است ، يعنى در همان حال كه متلبس به صورت خاص است ، بالقوه مستعد
--> ( 1 ) اسفار ، ج 2 ، سفر 2 ، صص 65 - 67 . ( 2 ) همان ، صص 68 - 70 .